بهاربهار، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

دختر بهاری

بدون عنوان

سلام بهار خانم.عشق مامان قربونت برم شما یه روز جمعه با کلی ذوق و اصرار از بابا خواستی که شمارو به آتشنشانی ببره. بابا مجید هم شمارو بردن و مثه اینکه اونجا کلی هم به شما خوش گذشتهوامام هرچقدر  که آقایون آتشنشانی از شما خواستن که بری پیششون و باهاشون عکس بندازی نرفتی! ...
29 دی 1393

افطار خونه ی آقا جون

 افطار خونه ی آقا جون و مادر جون(توی حیاط خونه )- برای شما بچه ها سفره ی جدا پهن کردیم که راحت باشید-شما که چیزی نمیخوردی و همش شیطونی میکردی از راست سارا جون دختر عمه بهار- آقا عطا پسر عموی بهار- پریماه جون و پرنیا جون  دختر عموهای بهار- و بهار خانم   ...
16 آبان 1393

بدون عنوان

سلاااام دختر خوشگلم. تو این روزا داری بهترین لحظاتمونو درست می کنی. من و مامان خیلی دوست داریم. وقتی شیرین زبونی و حرف زدناتو شروع می کنی فقط می خوام بمیرم برات انقد که دوست داشتنی و بامزه صحبت می کنی. عکسای زیر یه روز جمعه اس که سه تایی رفتیم شهر بازی قلعه سحرآمیز که یادمه خیلی بهت خوش گذشت. ...
16 آبان 1393

بدون عنوان

سلام دختر گلم. اول یه معذرت خواهی واسه اینکه من و بابا مجید یه مدت طولانی به وبلاگ شما سر نزدیم. اما امروز فرصتی شد تا الان که شما داری کنار ما بازی میکنی و حسابی شیطونی! ما یک سری از عکس های شمارو از تولد تا امروزت میزاریم توی این دفتر خاطرات قشنگت. البته کلی عکس داشتی که تعدادی رو جدا کردیم. دوستتت داریییییییییم یه عالمه                                                     ...
16 مرداد 1393

این روزها ....

سلام سلام سلام به گل دختر ناز مامانی دخت نازم شرمندم که یه مدتی نتونستم بیام و از شما بنویسم.بهار خوشگلم امروز 18/6/92 هستش و دوهفته ی آینده برامون ایشالا پراز روزای خوبه .کلی عروسی دعوتیم ببینم چی میکنی شیطون بلا باید کلی برقصی و مثه همیشه شادی کنی اما ازت یه خواهشیم دارم که جیگر طلا لطفا یه کم شیطونیتو کم کن قربونت برم ایشالا که این روزا حالتم بهتر بشه اخه بس که میوه دوست داری و میخوری شکمت که میدونی چی میشه ...  اره بهارناز خانم. بهار اینروزا یهویی همچین میای یهو خودتو میندازی بغلم و محکم منو میگیریو انقد بوس میکنی که نمیدونی انگار دنیارو بهم میدن از خوشحالی.تو خیلی شیرینی مامان.ایشالا که خدا خودش حفظت کنه.  بیشتر از هم...
18 شهريور 1392

بدون عنوان

سلام عشق من ... سلام ناردونه من سلام شیطون بلا... بهار جونم انقد این روزا خواستنی شدی که کلمه ها قاصرن که وصف ذوق و شوقمونو از وجود تو توی زندگیمون بدن.. وای مامانی داریم هروز از رقصیدنای خیلی خوشگلت فیلم و عکس میگیریم و میبینم و انقد میخندیم که حد و اندازه نداره اخه شما هرجا که میریم مجلسو با رقصیدناتو و دست زدنای شیرینت گرم میکنی و همه رو میخندونی.ماشاالله هزار ماشالله انقد که شما باهوشی هرکس به ما میرسه میگه بهار خیلی بیشتر از سنش میدونه و من تو دلم مثه همیشه هزاربار خداروشکر میکنم که شما سالمی و انقد سرحال و باهوش دیروز یعنی جمعه 28/4/92 منو شما و بابا مجید رفتیم یه جایی واسه اولین بار... اگه گفتی ؟ اره مامانی رفتیم آرایشگاه مردو...
29 تير 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر بهاری می باشد